رضا قليخان هدايت
2028
مجمع الفصحاء ( فارسي )
در دست شير مردان هر ساعتى به پاى * چرم گوزن را بكشد تنگ استوار چون پاى را به چرم گوزن اندر آورد * از بيم چون گوزن شود شير مرغزار گفتا بر اين مثال مگر تير خسرو است * آن خسروى كه هست كريم و بزرگوار دانى چرا ستاره نبيند كسى به روز * بيند بر آسمان به شب تيره صدهزار زيرا هرآن ستاره كه پيدا شود به شب * خورشيد بامداد كند بر سرش نثار و له ايضا زلف سيه تو اى بت دلبر * هر لحظه بود به صورتى ديگر گه چون زره است و گاه چون چوگان * گه چون سپر است و گاه چون چنبر گاه از گل و ارغوان كند بالين * گاه از مه و مشترى كند بستر گه تابد و گه شود خم اندر خم * گه پيچد و گه زند سر اندر سر گه حلقه كند به گل پر از سنبل * گه توده نهد به مه پر از عنبر هركس كه نگه كند به او بيند * شب در بر آفتاب بازيگر آن لب كه به رنگ و لون او هرگز * نشنيد و نديد هيچكس گوهر لاله است و نهفته اندرو لؤلؤ * لعل است و نهفته اندرو شكر هرچ آن نگرم عقيق را ماند * پروين به عقيق درشده مضمر در مدح خواجه نظام الملك وزير ملكشاه كنون كه خور بترازو رسيد و آمد تير * شدند راست شب و روز چون ترازو و تير به كوه سونش سيم و به باغ زر توده است * مگر كه سيمگر و زرگرند لشكر تير